نوشته‌هایی با برچسب "داستان کوتاه عشق"

داستان کوتاه عشق پولی داستان کوتاه عشق پولی

روزی مرد ثروتمندی همراه دخترش مقدار زیادی شیرینی و خوردنی به مدرسه شیوانا آورد و گفت اینها هدایای ازدواج تنها دختر او با پسر جوان و بیکاری از یک خانواده فقیر است. شیوانا پرسید: چگونه این دو نفر با دو سطح زندگی متفاوت با همدیگر وصلت کرده اند؟مرد ثروتمند پاسخ داد: این پسر شیفته‌ی دخترم است و برای ازدواج با او خودش را عاشق و دلداده نشان داده و به همین دلیل دل دخترم را ربوده است. درحالی که پسر یکی از دوستانم، هم نجیب است و هم عاقل، با اصرار می‌خواهد با دخترم ازدواج کند اما دخترم می‌گوید او بیش از حد جدی نیست و شور و جنون جوانی در حرکات و رفتارش وجو

داستان کوتاه عشق مادری داستان کوتاه عشق مادری

شبی، پسری نزد مادرش که در آشپزخانه در حال پختن شام بود، رفت و یک برگه کاغذ را به او داد. مادر دست هایش را با حوله ای تمیز کرد و نوشته ها را با صدای بلند خواند. پسرش با خط بچه گانه نوشته بود:. صورتحساب:. کوتاه کردن چمن باغچه. ۵ دلار. مرتب کردن اتاق خوابم. ۱ دلار. مراقبت از برادر کوچکم. ۳ دلار. بیرون بردن سطل زباله. ۲ دلار. نمره ی ریاضی خوبی که امروز گرفتم. ۶ دلار. جمع بدهی شما به من:. ۱۷ دلار. مادر لحظه ای به چشمان منتظر پسر نگاهی کرد، سپس قلم را برداشت و پشت برگه صورتحساب فرزندش این عبارت را نوشت:. بابت سختی ۹ ماه بارداری که در وجودم رشد کردی

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه